نوشته‌هایی با برچسب "داستان کودکان زرافه ای که گم شده بود"

داستان کودکان زرافه ای که گم شده بود داستان کودکان زرافه ای که گم شده بود

بغض زرّافه كه انداز ه ي يك سيب شده بود، از تو گلويش پريد بيرون. زرّافه گريه كرد و گفت : « آخه مگه تو نمي دوني كه من يه زرّافه ي كوچولويم؟ مگه نمي دوني كه من هنوز خيلي چيزها رو بلد نيستم.