نوشته‌هایی با برچسب "داستان کودکانه ستاره و شب"

داستان کودکانه ستاره و شب داستان کودکانه ستاره و شب

یک ستاره بود که یک شب داشت . شبش را خیلی دوست داشت. غروب ها که خورشید می رفت پش کوه ، شبش را پهن می کرد و می نشست رویش. آن وقت بقیه ی ستاره ها یکی یکی می آمدند