گلستان سعدی - 4

شعرهای زیبای کودکانه - گلچینی از بهترین شعرهای بچه گانه - اشعار بسیار زیبای کودکان در سایت کودکان ما

حکایت هرمز

هرمز را گفتند : وزیران پدر را چه خطا دیدی که بند فرمودی؟

گفت : خطائی معلوم نکردم. ولیکن دیدم که مهابت من در دل ایشان بی کران است و

 بر عهد من اعتماد کلی ندارند. ترسیدم از بیم گزند خویش آهنگ هلاک من کنند پس

 قول حکما را به کار بستم که گفته اند :

از آن کز تو ترسد بترس ای حکیم

و گر با چو صد برآیی به جنگ

از آن مار بر پای راعی زند

که برسد سرش را بکوبد به سنگ

نبینی که چون گربه عاجز شود

برآرد به چنگال چشم پلنگ

 مهابت : ترس

راعی : امیر

بی کران : بی پایان

آهنگ : قصد

هلاک : نابودی

حکما : علما

کلمات کلیدی :
نظرات بییندگان :