گلستان سعدی -۷

شعرهای زیبای کودکانه - گلچینی از بهترین شعرهای بچه گانه - اشعار بسیار زیبای کودکان در سایت کودکان ما

 من و پدر

یاد دارم که در ایام طفولیت ، بسیار عبادت می کردم و شب با عبادت به سر می آوردم. در زهد و پرهیز جدیت می کردم. یک شب در محضر پدر نشسته بودم و همه شب را بیدار بوده و قرآن می خواندم . ولی گروهی در کنار ما خوابیده بودند ، حتی بامداد نیز برای نماز صبح برنخاستند.

به پدرم گفتم : از این خفتگان یک نفر برنخاست تا دو رکعت نماز به جای آورد ، به گونه ای در خواب غفلت فرو رفته اند که گویی نخوابیده اند بلکه مرده اند.

پدرم به من گفت : عزیزم ! تو نیز اگر خواب باشی بهتر از آن است که به نکوهش مردم زبان گشایی و به غیبت آنها بپردازی.

نبیند مدعی جز خویشتن را

که دارد پرده پندار در پیش

گرت چشم خدابینی ببخشند

نبینی هیچ کس عاجز تر از خویش

کلمات کلیدی :
نظرات بییندگان :