کسری و دهقان - ملک الشعرای بهار

شعرهای زیبای کودکانه - گلچینی از بهترین شعرهای بچه گانه - اشعار بسیار زیبای کودکان در سایت کودکان ما

کسری و دهقان

شاه انوشیروان به موسم دی

رفت بیرون ز شهر بهر شکار

در سر راه دید مزرعه ای

که در آن بود مردم بسیار

*

اندر آن دشت پیرمردی دید

که گذشته است عمر او زنود

دانه ی جوز بر زمین می کاشت

که به فصل بهار سبز شود

*

گفت نوشیروان به آن دهقان

که چرا حرص می زنی چندین؟

پای های تو بر لب گور است

تو کنون جوز می کنی به زمین؟

*

جوز ده سال عمر می خواهد

که قوی گردد و به بار آید

تو که بعد از دو روز خواهی مرد

گردکان کشتن ات چه کار آید؟

*

مرد دهقان به شاه کسری گفت

مردم از کاشتن زیان نبرند

دگران کاشتند و ما خوردیم

ما بکاریم و دیگران بخورند

*

کسری : پادشاه ساسانی ، انوشیروان

موسم دی : هنگام دی ماه

بهر شکار : برای شکار

اندر : در

جوز : گردو ، گردکان

حرص می زنی : طمع می کنی

گور : قبر

پای های تو بر لب گور است : یعنی بیشتر عمرت تمام شده و کم مانده که وقت

مرگ ات برسد.

به بار آید : میوه بدهد

گردکان : جوز ، گردو

کشتن ات : کاشتن ات

کشتن : کاشتن

زیان نبرند : ضرر نکنند

دگران : دیگران

کلمات کلیدی :
نظرات بییندگان :