چگونه با فرزندانمان برخورد کنیم؟ روش تربیتی ساده ولی بسیار سازنده

چگونه با فرزندانمان برخورد کنیم؟  روش تربیتی ساده ولی بسیار سازنده

هيچ وقــــــت كــــودك را سرزنش نكن. از او بپرس آيا اين كارت درست بود ؟ اين باعث مي شود كودك درباره عملي كه انجام داده بـــه فكر بيفتد." كتاب را كه خواندم متوجه شدم اين جمله از دل اين ...

چگونه با فرزندانمان برخورد کنیم

چگونه با فرزندانمان برخورد کنیم

 متخصصان علوم تربيتي معتقدند: قدم نخست براي تربيت اخلاقي كـودك، برخورد اخلاقي با اوست. حتمــا خود شما هم تجربه كرده ايد كه وقتي به تندي با كــودك رفتار مي كـــنيد چقدر حس لـــجاجت او گــل مي كـــنـد.

در واقع بايد گفت كمتر پيش مي آيد كه كودك در مقابل برخورد تند پدر و مادر، واكنش منطقي نشان دهد امـــا برعكس در مواردي كه با كودك با احترام برخورد مي شود مي توان واكنش قابل قبولي از او ديد. البته نــــــبايد انتظار داشت كه كودك در همه موارد پاسخ احترام را با احترام بدهد همانگونه كه بعضي بزرگترها هم مـــــمكن است لزوما احترام را با احترام پاسخ ندهند. مساله اي كه وجود دارد اينكه در اينگونه موارد نبايد از بي احترامي فرزندان چشم پوشي كرد زيرا با چشم پوشي نه تنها رفتار مناسبي نكرده ايم بلكه با رها كردن كودك به حــال خود، به بلوغ فكري او هم كمكي نمي كنيم. پدر و مادر بايد در مقابل هر نوع بي احترامي و هر كلام زشــــت و ناپسند كودك واكــــــنش مناسب و اصولي نشان دهند. به ايـــــن مثال كــــــتاب "روانشناسي رشد" اثر دكـتر "توماس ليكونا" توجه كنيد:

" تامي كه پسر يازده ساله اي است در حاليكه مادرش با يكي از دوستان خود صحبت مي كرد براي برداشـتن كيك وارد آشپزخانه شد. نزديك ناهار بود و از اين رو مادر تامي او را از بــــرداشتن كيك منع كرد. تامي با لحن توهين آميزي  واكنش نشان داد. مادر در توجيه حرفش دليل آورد اما بي فايده بود. پسر در يك چشم به هم زدن قطعه كيكي را قاپيد و در حاليكه فرياد مي كشيد "الهي به جهنم بروي" از آشپزخانه بيرون دويد. مادر ســـــري تكان داد و در حاليكه آه مي كشيد به دوستش گفت: "مساله سن اوست. بايد مدارا كنم. اين روزها بزرگ كردن بچه كار ساده اي نيست. قبول نداري ؟" قطعا اين واكــــنش مادر به بي احترامي فرزندش نمي تواند واكنش مناسبي باشد. چون كودك متوجه اشتباه
خود نمي شود و ممكن است در دفعات بعد از اين هم بدتر برخورد كند. از طرفي سرزنش كردن كـــــــودك هم برخوردي منطقي به نظر نمي رسد چون سرزنش مي تواند علاوه بر برانگيختن حس لجاجت و انتقام جـــــــويي در كودك، عواقب روحي - رواني نيز در دراز مدت براي او به دنبال داشته باشد. 

در صفحه اول يـك كتاب روانشناسي يكي از خوانندگان كتاب با قلم مداد نوشته بود: "هيچ وقــــــت كــــودك را سرزنش نكن. از او بپرس آيا اين كارت درست بود ؟ اين باعث مي شود كودك درباره عملي كه انجام داده بـــه فكر بيفتد." كتاب را كه خواندم متوجه شدم اين جمله از دل اين كتاب روانشناسي استخراج شده و شايد از
همين روست كه بر دل هم مي نشيند.

علي اي حال براي اينكه به معجزه تاثير احترام به كودك بيشتر پي ببريد يك روز را با تمام توان در هر شرايطي با

كودك با احترام برخورد كنيد و در صورت برخورد غير منطقي او، سرزنش را كنار بگذاريد. فقط بگوئيد آيا اين كارت

درست بود ؟ 

ما وقتی سخنان کودک يا دوست خود را می شنويم به 8 روش ممکن است واکنش نشان دهيم.

انکار احساسات : مثل اينکه بگوييم هيچ دليلی برای ناراحتی تو جود نداره .

پاسخ فلسفی : ببين زندگی همين است. هيچ چيز برای آدم عالی و کامل نيست.

نصحيت کردن :

سئوال کردن :

دفاع از شخص ديگر :

احساس ترحم :

تجزيه و تحليل بچه گانه .

احساس همدردی

در شرايطی که از مسئله ای رنجيده شده باشم آخرين چيزی که انتظار شنيدن آن را داريم. نصحيت فلسفه روان شناسی و نظر ديگران است. هر يک از اينها ناراحتی و احساس رنجش ما را شدت می بخشد و با شنيدن ترحم ديگران احساس می کنيم فردی قابل ترحم هستيم. سئوال کردن هم ما را در حالت دفاعی قرار می دهد و بدترين حالت زمانی است که بشنويم که هيچ دليلی برای ناراحت بودن وجود ندارد.

در حاليکه اگر فردی شنونده صحبتهای ما باشد و اجازه دهد ناراحتی درونی مان را بازگو کنيم رفته، رفته اين احساس ناراحتی و سردرگمی در ما از بين می رود و قادر خواهيم بود در باره مشکل خود بيشتر فکر کنيم و به نتيجه منطقی تر دست يابيم. چنين روند کاری در مورد کودکان نيز به کار برده می شود. و آنها نيز تنها در صورتی می توانند مشکلات خود را حل کنند که گوش شنونده در اختيار داشته باشند. تا در زمان ناراحتی با آنها همدردی کنند.

در اين جا به بررسی روشهايی می پردازيم که از طريق آن به کودکان خود در حل مسائل احساسی شان کمک کنيم.

به سخنان آنان توجه نشان دهيم.

با بيان کلماتی مانند جدا"، واقعا" ، خوب ..... به آنان نشان دهيم که احساساتشان قابل درک است.

به خواسته های آنان در دنيای تخيلات تحقق بخشيم.

به احساسات آنان واقعيت بخشيم.



مثلا" در عوض بی توجهی به آنان به سخنان آنان توجه کامل نشان دهيم. فرزندان در بيان مشکلات با والدينی که توجه کافی به سخنان آنان دارند دچار اشکال نخواهند شد. والدين اصلا" لازم نيست سخنی بر لب آورند. گاهی اوقات تنها سکوت همراه با توجه برای کودک کافی است.

در عوض پرسش و نصحيت کردن با بيان جدا"، خوب، واقعا" احساسات او را قابل درک جلوه دهيد. اين کلمات همراه با کمی توجه زمينه ای ايجاد می کند که کودک افکار و احساسات خود را جستجو کرده و راهی برای حل مشکلش پيدا کند.

در عوض افکار احساسات به احساسات آنان واقعيت بخشيد. يعنی وقتی کودک کلماتی را می شنود که احساسات درونی او را بازگو می کند احساسات درونی او را بازگو می کند. احساس آرامش می کند. زيرا می پندارد ديگران نيز در برخورد با چنين مشکلاتی اين احساسات را تجربه می کنند.

در عوض توضيحات و منطق خواسته های آنان را در دنيای تخيلات تحقق بخشيد.

زمانی که کودکان چيزی را درخواست می کنند که نمی توانند به آن دست يابند والدين اغلب با دليل و منطق برای آنان توضيح می دهند اغلب اوقات هر چه بيشتر توضيح می دهند اعتراض کودکان شديدتر می شود، پس والدين با خيال بافی و همراه شدن با کودک در تخيلاتش قبول واقعيت را برای او آسانتر خواهد کرد.

مثل ( کاش می توانستم همين حالا برای تو شيرينی موز درست کنم ).

برخی از رفتارها هم  بايد محدود شوند مثل می بينم که از دست برادرت عصبانی هستی، آنچه می خواهی با کلام از او بخواه نه با مشت.

 آيا مهم است که ما هميشه احساسات کودکان خود را تصديق کنيم؟   

نه ، بسياری از گفتگوهای ما با فرزندانمان شامل گفتگوها و اظهار نظرهای روزمره و عادی است. زمان تصديق زمانی است که فرزند شما می خواهد شما را از احساس خود نسبت به مسئله آگاه سازد.

مثلا" اگر فززند شما بگويد " مادر من می خواهم بعد از کلاس به ديدن دوستم بروم " هيچ الزامی وجود ندارد که شما پاسخ دهيد. تنها کافی است که بگوييد " از اينکه قبلا" به من اطلاع دادی متشکرم " .

2-  چه ايرادی دارد که مستقيما" از کودکی بپرسيم " چرا اين احساس را داری ؟ "

بعضی از کودکان به راحتی می توانند علت ترس، عصبانيت و ناراحتی خود را بيان کنند. ولی عده ای نيز در برخی مواقع از ترس اينکه دليل آنان برای والدين منطقی نباشد آن را بيان نمی کنند . ( مثلا" : تو به خاطر اين مسئله کوچک گريه می کردی ؟ ) برای نوجوان و کودکی که در حالت روحی نامناسبی به سر می برد شنيدن جمله ای مانند " به نظر ميرسد چيزی تو را ناراحت کرده " خيلی مشکل گشاتر از جملات پرسشی مثل چه اتفاقی افتاده ؟ خواهد بود.

3- شما می گوييد، هميشه بايد با عقايد کودکان خود موافقت کنيم؟

آنچه کودکان، بدان نيازمندند موافقت والدين نيست. آنها تنها مايلند  که ديگران را متوجه احساسات وعقايد خود سازند. عبارت " تو کاملا" درست می گويی " ممکن است برای لحظه ای کودک را راضی نگه دارد ولی با اين کار ما مانع از ادامه حل و فصل مسائل در ذهن او شده ايم.

4- اگر اين مسئله که من به کودکم نشان دهم او را درک کرده ام تا اين حد مهم است چه اشکالی دارد که تنها به او بگويم " من درک می کنم تو چه احساسی داری"؟

مسئله ای که بيان اين جمله ايجاد می کند اين  است که برخی کودکان ممکن است حرف شما را باور نکنند و تنها در پاسخ شما بگويند. نه تو نفهميدی که من چه می گويم . در حالی که اگر ما به تشريح احساسی بپردازيم که کودک در برخورد با مسائل خاص تجربه کرده است. او را متقاعد ساخته ايم که سخنانش کاملا" درک شده است.

5- تصور کنيد که من احساس کودکم را به گونه ای نادرست درک کرده ام. بعد چه اتفاقی خواهد افتاد؟ نگران نباشيد کودک شما فورا" اشتباهتان را تصحيح خواهد کرد.

6- می دانم که احساسات کودک بايد پذيرفته شود و ليکن قبول اين مطلب برای من خيلی سنگين خواهد بود که از زبان فرزندم بشنوم " تو عوضی هستی " و يا " از تو متنفرم " !

اگر شنيدن اين جملات شما را ناراحت می کند می توانيد به کودک بگوييد اصلا" از شنيدن اين جمله خوشم نيامد. اگر تو ازمسئله ای عصبانی هستی لازم نيست ناراحتی خود را اين طور بيان کنی. شايد در آن صورت من بتوانم به تو کمک کنم.

7- آيا برای کمک به کودکی که از مسئلهای ناراحت است راه ديگری به جز بيان درک، جود ندارد؟

چرا مثلا" از او بخواهيد در زمان عصبانيت احساس خود را نقاشی کند و يا با برخی فعاليتهای جسمانی سرش را گرم کند.

8- اگر من تمام احساسات فرزندم را بپذيرم، آيا او احساس نمی کند که هر چه انجام می دهد مورد پذيرش من است؟ من نمی خواهم پدری      بی قيد باشم.

بی قيدی بايد تنها در حدی باشد که به احساسات اجازه ظهور دهيم. مثلا"  " من می بينم که تو دوست داری با چنگال روی کره نقاشی کنی " اين بدين معنی نيست که به فرزند خود اجازه دهيم که با چنگال روی کرده نقاشی کند. بلکه وقتی کره را از جلوی فرزند خود برداريد به او به آسانی فهمانده ايد که کره برای بازی کردن نيست و اگر می خواهد نقاشی کند بايد روی کاغذ اين کار را انجام دهد.

9- هنگامی که فرزند ما دچار مشکلی می شود چه ايرادی دارد که او را نصحيت کنيم؟   با اين کار ديگر مانع می شويم که کودک خود با مشکلش دست و پنجه نرم کند.

10- اگر متوجه شويد که پاسخی که به فرزند خود داده ايد مفيد نبوده چه بايد بکنيد.   هر گاه والدين با خود بگويند " اين بار کار خوبی نکردم، چرا به فکرم نرسيد که اين را بگويم .... " خود به خود امکان ديگری در اختيار خود قرار می دهند. در زندگی با فرزند همواره فرصتهايی برای جبران وجود دارد.

 

 راههای ديگر به جز تنبيه :

برای بسياری از ما طعنه، سخنرانی، اخطار، اسم گذاشتن و يا تهديد در طول دوران رشد به شکلی لاينفک جزيی از زبان گفتاريمان شده است و ترک اين عادت کار ساده ای نخواهد بود.

پس مرحله تغيير، مرحله آسان و زودگذری نيست.

روشهای زير راه ديگر غير از تنبيه را به ما نشان می دهد.

راهی را پيشنهاد کنيد که فرد رفتار بهتری داشته باشد.

نشان دادن نارضايتی شديد ( بدون ضربه به شخصيت )

بيان انتظارات

نشان دادن راهی به کودک برای جبران اشتباه

دادن امکان انتخاب

اقدام کردن



مثلا" در فروشگاه کودک اذيت کردن را شروع می کند به جای تنبيه می توان راهی برای مفيد بودن پيشنهاد داد. مثلا" به فرزندنتان بگوييد او ليست خريد را آماده کند.

مثلا" اصلا" از رفتار تو خوشم نمی آيد وقتی توی فروشگاهی بدوی مزاحم ديگران می شوی.

من انتظار دارم وقتی از وسايل من استفاده می کنی آنها سرجايش قرار دهی.

خوب حالا که برس من و شکستی بهتره پولهات جمع کنی و يکی برم بخری.

ديگه دويدن در فروشگاه کافی است تو يا می توانی راه بری يا توی چرخ بشينی.

خوب می بينم تصميم گرفتی توی چرخ دستی بشينی.

برای بسياری از فرزندان اين روشها کافی است که احساس مسئوليت را در آنان تقويت کند.  برای مشکلات پيچيده به روشهايی پيچيده تر نياز است. مربيان خانواده و مشاوران ازدواج برای پايان دادن به جدالها بر روی روشهای بسيار دقيقی کارکرده اند. در اين جا راههايی را که من برای گروه مطرح کرده ام بررسی خواهيم کرد.

در مورد احساسات و نيازهای کودک صحبت کنيد.

فکرهای خود را روی هم بگذاريد تا بتوانيد راه حل قابل قبول و منطقی پيدا کنيد.

تمامی نظريات را بدون ارزيابی بنويسيد.

مشخص کنيد کدام نظر را می پذيريد و کدام نظر را نمی پذيريد و کدام روش را سرانجام دنبال خواهيد کرد.

نکات بيشتری در مورد حل مشکلات قبل از حل مشکلات :

در هر مرحله حل مشکلات محتاطانه عمل کنيد.

قبل از هر اقدامی از خود بپرسيد: آيا هنوز تحت تاثير احساسات هستم و يا به اندازه کافی خونسرد هستم که گاهی در جهت حل مشکلات بردارم؟

در مورد احساسات فرزند خود صحبت کنيد: ( فکر می کنم احساس تو .... )

در مورد احساسات خود صحبت کنيد: ( حالا احساس من در اين مورد اين است...... )

از فرزند خود دعوت کنيد که برای يافتن يک راه حل قابل قبول به شما کمک کند. تا آن جا که ممکن است به کودک اجازه دهيد که اولين نظر را ارائه دهد. مسئله مهم اينجاست که از هر گونه ارزيابی و ابراز عقيده در مورد نظريات فرزندتان خودداری کنيد.

تصميم بگيريد که کدام نظر را می پذيريد و کدام يک را نمی پذيريد و به کدام نظر عمل خواهيد کرد.

از تصميمات خود نتيجه گيری کنيد: " چه مراحلی را بايد طی کنيم تا بتوانيم تصميم نهايی خود را در عمل پياده کنيم؟ "

تقويت حس استقلال :

در بيشتر کتابهای مربوط به تربيت کودک می خوانيم که يکی ازمهمترين اهداف ما بعنوان والدين ، ايجاد حس استقلال در فرزندان است. اينکه به آنها کمک کنيم تا به افرادی غير وابسته مبدل شوند و بدون کمک ما نيازهای خود را بر طرف سازند.ما نبايد فرزندان را بصورت کپی های زنده از خودمات تصور کنيم چرا که آنها انسانهای واقعی اند با خصلتها، تمايلات، احساسات ، نيازهاو آرزوهای متفاوت روشهای خاصی که کودک را مستقل از ديگران می کند. بدين شرح است:

به فرزندان حق انتخاب دهيم. ( بزرگسالانی که در زمان کودکی نياموخته اند که خود تصميم بگيرند در تصميم گيريهای بعدی در مورد شغل، زندگی و انتخاب همسر دچار مشکل جدی می شوند.

نسبت به مشکلات فرزندان بی توجه نباشيم و به آن احترام بگذاريم زيرا او تشويق می شود که برای حل مشکلش خود اقدام کند.

بيش از حد سئوال نکنيم: سئوال بيش از حد به منزله دخالت در زندگی شخصی تلقی می شود. کودکان در باره هر چيزی که مايل به صحبت در باره آن باشند در موقع دلخواه صحبت می کنند.

برای پاسخ به سئوال عجله نکنيد: وقتی کودکی سئوالی می پرسد بهتر آن است که ابتدا به آنها فرصتی داده شود که خود پاسخ سئوال شان را بيابند.

کودکان را تشويق کنيم که از منابع خارج از خانه کمک بگيرند. ما می خواهيم به فرزندان خود بياموزيم که آنها کاملا" وابسته به ما نيستند. برای حل مشکلات می توان از دنيای خارج از خانه مثل دندانپزشک مدرسه و دانش آموزان بزرگتر هم کمک گرفت.

اميد آنان را نااميد نکنيم: زمانيکه احساس نااميدی را از کودکان دور می کنيم. اميد، آرزو و رويا را در آنان تقويت کرده و حتی در مواقعی راه را برای رسيدن به آرزوهايشان هموار می سازيم.

راههای ديگر تقويت حس استقلال :

اجازه دهيد در مورد خودشان تصميم بگيرند:  مثل گفتن صاف ايستادن، صاف نشستن، و گوشزد کردن مطالب ديگر جدا" خودداری کنيد. کودکان اين نوع وسواس را دخالت در امور شخصی خود تلقی می کنند.

در مسائل خصوصی فرزند خود دخالت نکنيد.

هرگز راجع به کودکان در مقابل خودشان صحبت نکنيد: زمانيکه فرزند شما صحبتی در مورد خود می شنود خود را مانند شيی متعلق به والدينش احساس می کند.

اجازه دهيد کودک خود پاسخ دهد: بهترين راه احترام گذاردن به نظريه فرزند، اجازه دادن به او برای پاسخ دادن سئوالات است.

اطمينان خود را از آمادگی فرزندتان ابراز کنيد:  برخی مواقع کودک واقعا" مايل است کاری را انجام دهد ولی از نظر احساسی و يا جسمانی آمادگی انجام آن را ندارد. در عوض اجبار، اصرار و يا دستپاچه کردن او بهتر است اعتماد خود را به آمادگی نهايی او اعلام کنيد.

بيش از حد از کلمه نه استفاده نکنيد: بسياری از مواقع والدين بايد نيازهای فرزندان خود را برآورده سازند، با اين حال بعضی از کودکان کلمه نه يا نکن را بعنوان تجاوزی به حريم شخصی خود تلقی ميکنند و به همين علت تمام نيروی خود را برای حمله متقابل به کار می گيرند. ( شروع به فرياد زدن، ناسزا گفتن و غيره ..... )

منبع :قisaarsci.i

نظرات بییندگان :