مربا - ویولت رازق پناهی

شعرهای زیبای کودکانه - گلچینی از بهترین شعرهای بچه گانه - اشعار بسیار زیبای کودکان در سایت کودکان ما

مربا

مامان با تلفن صحبت می کرد. با دست به من اشاره کرد که مواظب مربا باشم.مربا

داشت می پخت و بوی خوب آن توی اتاق پیچیده بود. بعد از اینکه مامان گوشی را

گذاشت ، گفتم : « این مربا که نمی گذارد من به درس و مشق هایم برسم.»

مامان با تعجب به من نگاه کرد و گفت : « مربا توی آشپزخانه دارد می پزد به تو چه

کار دارد؟ »

گفتم : « آخر مرتب من را صدا می زند. بویش را می فرستد توی بینی ام. آب دهانم

را راه می اندازد. آن وقت من بیچاره باید کارهایم را بگذارم و بروم کمی از آن بخورم تا

 دست از سر من بردارد.»

از کتاب قصه های من و مامان

نوشته : ویولت رازق پناهی

کلمات کلیدی :
نظرات بییندگان :