قصه کودکانه مورچه و چتر برگی

قصه کودکانه مورچه و چتر برگی

یک مورچه بود که یک چتر داشت. چترش چی بود ؟ برگ درخت توت. یک روز کرم ابریشم از راه رسید. چتر مورچه را دید. جلو رفت و آن را خورد. بعد هم رفت بالای شاخه ی درخت خوابید

قصه کودکانه مورچه و چتر برگی

قصه مورچه و چتر

یک مورچه بود که یک چتر داشت. چترش چی بود ؟ برگ درخت توت. یک روز کرم ابریشم از راه رسید. چتر مورچه را دید. جلو رفت و آن را خورد. بعد هم رفت بالای شاخه ی درخت خوابید. کم کم باران آمد. مورچه از خواب بیدار شد. دید چترش نیست. زار زار گریه کرد. کرم ابریشم از صدای گریه ی مورچه بیدار شد. فهمید که چه کار بدی کرده است. دور خودش پیله پیچید و پیچیدو پیچید و شد یک پروانه. بعد با ابریشم خودش یک چتر قشنگ درست کرد و به مورچه داد. مورچه خوش حال شد.از آن روز به بعد وقتی باران می بارید مورچه و پروانه می رفتند زیر چتر تا خیس نشوند.مورچه هیچ وقت نفهمید که پروانه همان کرم ابریشمی بوده که چتر برگی او را خورده است.

 

نظرات بییندگان :