قصه های ازوپ - 8

شعرهای زیبای کودکانه - گلچینی از بهترین شعرهای بچه گانه - اشعار بسیار زیبای کودکان در سایت کودکان ما

پادشاهی شیر

جانواران جنگل دور هم جمع شدند و شیر را پادشاه خود کردند. به راستی هم پادشاهی شایسته شیر بود. چرا که شیر ویژگی های خوبی داشت و همواره طرفدار حق و عدالت و درستی بود. وقتی که شیر به پادشاهی رسید همه جانوران را به منطقه ای در جنگل فراخواند و گفت : از این پس ما شاهد برابری در جنگل خواهیم بود . از همین حالا بایدهرگونه دشمنی و کدورت از میان همه ی ما رخت بربندد. بنابر این همه با هم آشتی می کنیم و همدیگر را در آغوش می گیریم.

شیر ، گرگ را با گوسفند ، سگ را با خرگوش ، گربه را با موش و پلنگ را با آهو آشتی داد و از آنها خواست همیشه با هم دوست باشند  و به هیچ وجه در صدد ترساندن و ترسیدن از همدیگر نباشند و با خوبی و خوشی کنار هم زندگی کنند.

خرگوش ترسو وقتی حرف های شیر را شنید ، نتوانست جلوی اشک های بی امانش را بگیرد و در حالی که هق هق می کرد ، گفت : ای روزگار بی مروت ! من در حسرت دیدن چنین روزی بودم و چه قدر خوش وقتم که قسمتم شد این روز را ببینم. فکر می کنم با چنین قاعده و قوانینی ، بالاخره جانوران ضعیفی مثل ما هم ، مزه ی زندگی راحت را خواهند چشید.

منبع : رشد آموزش ابتدائی - دکتر مرتضی مجد فر

کلمات کلیدی :
نظرات بییندگان :