قصه های ازوپ - 6

شعرهای زیبای کودکانه - گلچینی از بهترین شعرهای بچه گانه - اشعار بسیار زیبای کودکان در سایت کودکان ما

کلاغ و روباه

روز یدر حیاط خانه ای روستائی ، گوشت گوسفند قربانی شده را داخل گذاشته بودند.کلاغ حیله گر فرصتی به دست آورد و تکه ای گوشت را کند و به طرف جنگل پرواز کرد. روی شاخه درختی نشست و با اشتهای تمام آماده خوردن گوشت شد که روباهی از آن جا می گذشت . روباه بوی گوشت را حس کرد و ناخودآگاه نگاهش به بالای درخت افتاد. تکه گوشت را دید و آب از دهانش به راه افتاد. با خود گفت : صبر کن ببین چطوری گوشت را از دستت می گیرم و خودم می خورم .

بروباه به آهستگی خود را زیر درخت کشاند و شروع کرد به تعریف کردن از صدای خوش و بال و پر خوش رنگ و سیاه کلاغ تعریف کردن. و گفت : اگر صدایت هم مثل پر و بالت زیبا بود ، سرور پرندگان می شدی .

تعریف روباه کلاغ را از  خود بی خود کردو برای این که به روباه ثابت کند که صدایش نیز مثل پر و بالش زیباست شروع به قار قار کرد. تا دهان باز کرد تکه گوشت از دهانش افتاد و روباه هم گوشت را قاپید و فوری خورد و گفت : جناب کلاغ ، صدایت هم مثل پر و بال و قد و بالایت زیباست . اما حیف که برای سروری بر پرندگان دیگر عقل نداری.

از مجله رشد آموزش ابتدائی

کلمات کلیدی :
نظرات بییندگان :