فایده های گاو - ویولت رازق پناه

شعرهای زیبای کودکانه - گلچینی از بهترین شعرهای بچه گانه - اشعار بسیار زیبای کودکان در سایت کودکان ما

فایده های گاو

توی کوچه ای دی یک روستا گردش می کردیم. گاوی ایستاده بود و با چشم های

درشتش به ما نگاه می کرد. من از گاو می ترسیدم. 

مامان گفت: « گاو که ترس ندارد.»

بعد شروع کرد به ناز کردن گاو. گاو ما را نگاه می کرد و همین طور یک چیزی می

 جوید.

گفتم : « مامان دارد آدامس می خورد؟»

مامان خندید و گفت : « نه دارد نشخوار می کند.»

گاو که فهمیده بود ما داریم از او حرف می زنیم، خوشحال شده بود و مرتب دمش را

تکان می داد. مامان از فایده های شیر و گوشت و پوست گاو تعریف می کرد. من کم

 کم ترسم ریخت. نمی دانم چطور شد که یک مرتبه هوس کردم ، دم گاو را بکشم.

گاو هم که دردش گرفته بود ، با لگد محکم به من زد و من به هوا پرتاب شدم! مامان

نگران به طرفم آمد و گفت : « تا تو باشی حیوان های بی آزار را اذیت نکنی.»

گفتم : « غیر از فایده هائی که گفتی ، بازی فوتبال هم بلد است.»

از کتاب قصه های من و مامان

نوشته : ویولت رازق پناهی

کلمات کلیدی :
نظرات بییندگان :