شیر و گراز وحشی 1- ازوپ

شعرهای زیبای کودکانه - گلچینی از بهترین شعرهای بچه گانه - اشعار بسیار زیبای کودکان در سایت کودکان ما

شیر و گراز وحشی 

روزی از روزهای گرم تابستان بود. شیر که از تشنگی لب و لوچه اش آویزان بود ، برای نوشیدن آب و همچنین خنک شدن ، سر چشمه آمد. تازه به طرف آن خم شده بود که آن سو تر یک گراز وحشی دید. گراز هم می خواست آب بنوشد. شیر به او گفت : آهای از لب چشمه برو کنار بگذار راحت آب بخورم . 

گراز گفت : نفهمیدم! چرا بکشم کنار ؟ مگر چشمه مال بابات است؟ تو نمی توانی مرا از لب چشمه برانی. اگر صبر کردن خوب است ، تو صبر کن بگذار اول من آب بخورم.

شیر و گراز همین طوری شروع کردند به جر و بحث و آخر سر هم دعوایشان شد. آنقدر همدیگر را کتک زدند که هر دو لت و پار گوشه ای افتادند. بعد یک دفعه دیدند که کلاغها و کرکس ها روی شاخه های یکی از درختان آن دور و برها نشسته و منتظر بودند که گراز یا شیر ، آن یکی را از پای درآورد و آنها حیوان مرده را بخورند.

شیر و گراز وقتی این را فهمیدند ، دست از دعوا کشیدند و گفتند : تو را به خدا ببین سر چه چیزی دعوا می کنیم ؟ سر طعمه شدن توسط لاشخورها . درست است که با هم دوست شویم و آشتی کنیم و مثل همیشه زندگی کنیم.

منبع این قصه : رشد آموزش ابتدائی - دکتر مرتضی مجدفر

  

کلمات کلیدی :
نظرات بییندگان :