شعر کتاب و باد برای کودکان عزیز

شعر کتاب و باد برای کودکان عزیز

تو کوچه راه می رفتم که باد اومد کنارم فهمیده بود تو دستم کتاب قصه دارم

شعر کتاب و باد برای کودکان عزیز

کتاب کارتونی.شعر کتاب. شعر کودکانه

تو کوچه راه می رفتم

که باد اومد کنارم

فهمیده بود تو دستم

کتاب قصه دارم


کتاب من رنگی بود

قرمز و آبی و زرد

نمی دونم چرا باد

کتابمو پاره کرد


با گریه گفتم به باد

برو تو خیلی بدی

کاشکی کتاب من را

یواش ورق می زدی

شعر کوتاه شعر کودکانه شعر کوتاه زیبا شعر بچه ها شعر بچه گانه شعر بچه شعر برای کودکان شعر زیبا کودکانه   اشعارکودکانه اشعار کودکان اشعار کودکانه قدیمی اشعار کودکانه مصطفی رحماندوست داستان کودکانه داستان بچه گانه قصه شب قصه بچه گانه داستان برای کودکان داستان برای بچه ها

نظرات بییندگان :