شعر زیبای چشمه و سنگ از ملک الشعرای بهار

شعر زیبای چشمه و سنگ از ملک الشعرای بهار

جدا شد یکی چشمه از کوهسار به ره گشت ناگه به سنگی دچار

شعر زیبای چشمه و سنگ از ملک الشعرای بهار

شعر کودکانه چشمه و کوهسار

جدا شد یکی چشمه از کوهسار

به ره گشت ناگه به سنگی دچار

به نرمی چنین گفت با سنگ سخت:

کرم کرده راهی ده ای نیک بخت

گران سنگ تیره دل سخت سر

زدش سیلی و گفت : دور ای پسر

نجنبیدم از سیل زورآزمای

که ای تو که پیش تو جنبم ز جای

نشد چشمه از پاسخ سنگ سرد

به کندن دراستاد و ابرام کرد

بسی کند و کاوید و کوشش نمود

کز آن سنگ خارا رهی برگشود

ز کوشش به هر چیز خواهی رسید

به هر چیز خواهی کماهی رسید

برو کارگر باش و امیدوار

 که از یاس جز مرگ ناید به کار

گرت پایداری است در کارها

شود سهل پیش تو دشوارها



شعر کوتاه شعر کودکانه شعر کوتاه زیبا شعر بچه ها شعر بچه گانه شعر بچه شعر برای کودکان شعر زیبا کودکانه   اشعارکودکانه اشعار کودکان اشعار کودکانه قدیمی اشعار کودکانه مصطفی رحماندوست داستان کودکانه داستان بچه گانه قصه شب قصه بچه گانه داستان برای کودکان داستان برای بچه ها

نظرات بییندگان :