شعر زیبای پرستار از شاعر توانمند کشورمان مصطفی رحماندوست

شعر زیبای پرستار از شاعر توانمند کشورمان مصطفی رحماندوست

جامع ترین و کاملترین سایت تخصصی کودکان در زمینه های آموزشی و تربیتی

پرستار


دیشب شب بدی بود
بسیار بدتر از بد
زیرا که تب به جانم
یک تیر آتشین زد
می سوخت مثل کوره
تا صبح پیکر من
دستی نبود اما
از لطف بر سر من
تب بود و درد هم بود
مادر نبود اما
تا با محبّت خود
تسکین دهد دلم را
اما نه ، یک نفر بود
در آن سیاهی شب
وقتی که او می آمد
می رفت از تنم تب
از کوشش پرستار
شب شد چو روز روشن
امروز خوب خوبم
تب رفته از تن من

شاعر:مصطفی رحمن دوست

کلمات کلیدی: کودک- کودکان- شعر- داستان- نقاشی- فرزند- فرزندان-بچه ها

نظرات بییندگان :