شعر زیبای مادر از مصطفی رحماندوست

شعر زیبای مادر از مصطفی رحماندوست

مجموعه اشعار شاعر توانمندکشورمان مصطفی رحماندوست

شعرمادر

از صبح دیشب

بیدار بودم

تب داشتم چون

بیمار بودم

 

جز من یکی هم

اصلا نخوابید

همدرد من بود

تا صبح نالید

 

دست قشنگش

روی سرم بود

او دوستم داشت

او مادرم بود

 

گرمای تب کاش

دیگر بخوابد

تا اینکه امشب

مادر بخوابد

شعر ازمصطفی رحماندوست

 

مهدکودک  داستان راستان  قصص قرآنی   داستان مذهبی  سرگذشت  ماجرا  داستان کوتاه  داستان های کوتاه  داستان کودکانه کوتاه  داستان کودکانه با تصویر  داستان کودکانه  قصه شب   قصه کودکان  قصه کودکانه  شعر کودک  شعرکودکانه  ترانه کودکانه  داستان کودکانه  کودکان  بچه گانه  کودک  کودکی  بچه  لالایی  متن شعر  شعر زیبا   اشعار زیبا

 

نظرات بییندگان :