سر و سنگ- پروین اعتصامی

شعرهای زیبای کودکانه - گلچینی از بهترین شعرهای بچه گانه - اشعار بسیار زیبای کودکان در سایت کودکان ما

سر و سنگ


نهان کرد دیوانه در جیب، سنگی

یکی را به سر کوفت، روزی به معبر

شد از رنج رنجور و از درد نالان

بپیچید و گردید چون مار چنبر

دویدند جمعی پی دادخواهی

دریدند دیوانه را جامه در بر

کشیدند و بردندشان سوی قاضی

که این یک ستمدیده بود، آن ستمگر

ز دیوانه و قصه ی سر شکستن

بسی یاوه گفتند هر یک به محضر

بگفتا همان سنگ، بر سر زنیدش

جز این نیست بدکار را مزد و کیفر

بخندید دیوانه زان دیو رائی

که نفرین براین قاضی و حکم و دفتر

کسی میزند لاف بسیار دانی

که دارد سری از سر من تهی تر

گر اینند با عقل و رایان گیتی

ز دیوانگانش چه امید، دیگر

نشستند و تدبیر کردند با هم

که کوبند با سنگ، دیوانه را سر


کلمات کلیدی :
نظرات بییندگان :