دستهای مادرم - افشین علا

شعرهای زیبای کودکانه - گلچینی از بهترین شعرهای بچه گانه - اشعار بسیار زیبای کودکان در سایت کودکان ما

دستهای مادرم

صبح تا شب مادرم

می کند کار و تلاش

کارهای خانه مان

آه کمتر بود کاش

طشت سنگین را خودش

می کند از جا بلند

رختها را یک به یک

می گذارد روی بند

می رود بازار شهر

نان و سبزی می خرد

خوب می دانم که باز

پول کم می آورد

تازه او بعد از خرید

کارها دارد هنوز

نفت می ریزد کمی

بر چراغ گردسوز

می رود توی حیاط

خوب جارو می کشد

باز صاحبخانه داد

بر سر او می کشد

اشکهایش را ولی

باز پنهان می کند

صورتش را از اتاق

رو به ایوان می کند

می رود در گوشه ای

چشم می دوزد به در

می نشیند منتظر

تا که می آید پدر

غصه انگار از دلش

ناگهان پر می زند

خنده بر لبهای او

نقش دیگر می زند

می دود سوی اجاق

شعله را کم می کند

شام ما را می دهد

چای را دم می کند

خسته است اما به من

خنده اش جان می دهد

دستهای مادرم

بوی قرآن می دهد

کلمات کلیدی :
نظرات بییندگان :