درد دل های پاپاپا - کلر ژوبرت

شعرهای زیبای کودکانه - گلچینی از بهترین شعرهای بچه گانه - اشعار بسیار زیبای کودکان در سایت کودکان ما

درد دل های پاپاپا

من دارم كتاب مینويسم. يك كتاب براي بزر گترها. بزر گترها براي بچّه ها كتاب مينويسند، پس چرا ما براي آ نها اين كار را نكنيم، ها؟ بالاي صفحه ي اوّل نوشتم: به نام خداي بچّه ها.

ميخواهم در كتابم درد دل كنم؛ از گله هاي بچّه ها بگويم. تعجّب ميكني؟ لابد فكر ميكردي كه بچّه هزار پاها

از بزر گترهايشان هيچ شكايتي ندارند.. .پس حالا كمي برايت ميگويم.

مثلاً به نظر تو، مامانم روزي چند بار به من ميگويد: «دست و پاهايت را بشوي! اين يكي را نَشُستي! آن يكي را نشستی! آن یکی را صابون نزدی؟ » خب، اگر حرفش را گوش کنم، پس کی بازی کنم؟ 

یا فکر میکنی که بابایم از صبح تا شب چندبار تکرار میکند: «آنقدر توی دست و پای ما نباش، بچّه جان! » خب،پس من کجای خانه ی کوچکمان بروم که دست و پایشان در آنجا نباشد؟

تازه! فقط ما بچّه هزارپاها نیستیم که از حرفهای تکراری خسته شده ایم. مثلاً بچّه عنکبوتِ همسایه ی بالایی ما،نمیدانی بابایش روزی چندبار به او میگوید: «آنقدر از تارمان بالا و پایین نرو. پاره میشود ها! » پس این طفلک،

کجا آکروبات بازی کند؟

یا بچّه کرمِ شب تاب همسایه ی پایین مان. مامانش از شب تا صبح چندبار تکرار میکند: «آ نقدر نور چراغت را کم و زیاد نکن. میسوزد ها! » پس حیوانکی چه طور خودش را سرگرم کند؟

ولی خوب که فکر میکنم... شاید کتابم را به بابا و مامانم نشان ندهم. نمیخواهم دلشان بشکند. بعد هم نمیخواهم بگویند که چرا جای مشق نوشتن، این ها را

نوشته ای.

حالا اگر این کتاب به درد من نخورد، شاید به درد دوستانم بخورد. اگرهم به درد هیچ کس نخورد، عیبی ندارد. نگهش میدارم برای وقتی که بزرگ شدم. میخواهم خوب یادم باشد که بچّه ها دوست ندارند حرفی را صدبار بشنوند. حالا حتماً م یپرسی بزر گترها چه کارکنند تا بچّه ها حرف گوش کنند؟ خب، من

از کجا بدانم؟

 

از : رشد نوآموز

کلمات کلیدی :
نظرات بییندگان :